
شبهه محرم
دوشنبه 96/07/03
علم امام حسین(علیه السلام) به شهادت
از سؤال هایی که همواره در مورد قیام امام حسین(علیه السلام) و واقعه عاشورا به طور ویژه مطرح می شود، این است که آیا امام حسین(علیه السلام) به شهادت خود آگاه بود. اگر آگاه بوده، چگونه می توان اقدام امام (علیه السلام) و مقابله با یزید را توجیه کرد، با آن که حضرت می دانست کشته می شوند؟
طبق عقیده شیعه، امام (علیه السلام) علم غیب داردو به وسیله علم لدنّی و الهی، به آنچه در آینده قرار است اتفاق بیفتد، به طریق پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عالم است. سؤال فوق تنها به امام حسین(علیه السلام) ندارد، بلکه در مورد شهادت امامان دیگر نیز صادق است؛ زیرا آنها نیز از لحظه شهادت و حتی کیفیت آن به علم تفصیلی با خبر بودند.
موضوع علم امام(علیه السلام) به شهادت خود، بر هیچ مورّخ و محققی مخفی نیست و این از راه های مختلف قابل اثبات است؛ از جمله:
1- امام حسین(علیه السلام) خود، در مورد قضایای کربلا و نحوه شهادت خود، به افراد متعددی خبر دادند و روایت های بسیاری، در این باره وجود دارد که برخی از روایت ها از سند صحیحی برخوردار هستند.
امام حسین(علیه السلام) فرمود: «من کشته اشک هایم؛ هیچ مومنی مرا یاد نخواهد کرد، جز آنکه طلب عبرت نماید.»
ححضرت (علیه السلام) در نامه ای به محمد ابن حنفیه و خطاب به بنی هاشم می فرماید: «هریک از شما در این سفر به من ملحق شود، به شهادت خواهد رسید و هریک از شما از همراهی من خودداری کند ، به فتح و پیروزی دست نخواهد یافت.
2- به گواهی تاریخ، تعدادی سعی داشتند حضرت را از رفتن به عراق منصرف کنند؛ مثل عبدالله ابن جعفر، محمد ابن حنفیه، و …و از بی وفایی های اهل عراق و در خطر بودن جان امام (علیه السلام) خبر می دادند.
با دقت در سخنان و جواب امام به آنها پی به آگاهی و علم کامل امام به شهادت و حوادثی که برایش اتفاق افتدد مکی بریم؛
3- دقت در عملکردهای امام و با توجه به تحلیلات عقلی ، سیاسی و فرهنگی، مؤید این مسئله است؛ زیرا تمام شواهد و مدارک به طور یقین به اثبات می رساند که راهی که امام انتخاب کرده، به کشته شدن وشهادت خود و یارانش ختم می شود، به ویژه هنگامی که امام (علیه السلام) خبر شهادت مسلم را شنیدند و حربن یزید ریاحی اهداف عمرسعد را برای امام بیان کرد.
برای حضرت نیز از راه طبیعی بسیار روشن بود که عاقبت اقدام او جز شهادت، چیز دیگری نخواهد بود و بهترین سرنوشت ممکن همین راه بوده است و از طرفی امام (علیه السلام) به طور کامل تابع قضا و قدر الهی بوده است.
بنابراین، امام حسین (علیه السلام) به حوادث آینده و جزئیات آن، همچون سایر امامان علیه السلام از طریق پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و یا الهامات الهی، علم کامل داشته است و این مسئله به دلایل متعدد عقلی و نقلی اثبات می شود. امام (علیه السلام) حرکت خویش را بر اساس انتخاب آگاهانه و از روی اختیار و بنا بر گزارش سفیر خود و دیگر ظواهر امر آغاز کرده است.
منبع: پژوهشی در جلوه های امامت و ولایت در جریان عاشورا، خدیجه صالحی، ص203-206،قم، نشر المصطفی
(صلی الله علیه وآله) ،1361

دعای روز عرفه
دوشنبه 96/06/20
برگزاری باشکوه مراسم دعای روز عرفه در مدرسه علیمه خواهران فاطمة الزهرا(سلام الله علیها) گله دار با مداحی «آقای راهپیما».

جشن بزرگ امامت و ولایت
دوشنبه 96/06/20
جشن بزرگ ولایت و امامت حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در مدرسه علمیه فاطمة الزهرا(سلام الله علیها) گله دار برگزار شد.
«حجت الاسلام اللهیاری » قایم مقام مؤسسه مکتب القرآن ثارالله لامرد ضمن عرض تبریک و تهنیت به مناسبت عید بزرگ ولایت و امامت به ماجرای غدیر پرداخت و گفت: غدیر روز روشنگری و اظهار عقیده از جاییگاه بلند و روشن و روز تکامل دین و وفای به عهد است.
وی غدیر را از اساسی ترین برنامه های پیامبر خدا(صلیالله علیه وآله و سلم) دانست و بیان کرد: غدیر از اساسی ترین برنامه های پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله و سلم) برای دوام عزت و شکوه اسلام و قرآن بود زیرا پیامبر خدا (صلی الله علیه وآبه و سلم) در بازگشت از حجة الوداع آخرین رسالت خویش را انجام داد.
قایم مقام مؤسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله خاطر نشان کرد: نگاه گذرا به سیره حضرت زهرا(سلام الله علیها)و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دیگر امامان راستین شیعه ما را با اهمیت واقعه غدیر و نقش عظیم و سرنوشت ساز آن هدایت و نیکبختی بشر آشنا می سازد.
وی افزود: با اینکه بیشتر مسلمانان صحت حدیث عدیر و اعلام ولایت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) را پذیرفته اند و غالباً آن را از احادیث قطعی و متواتر می دانند، باز گروهی چنین می پرسند که اگر واقعه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیاری نیز شاهد آن بوده اند، چرا شخص امیر مؤمنان (علیه السلام) برای اثبات حقانیت خود از آن بهره نگرفت؟
«حجت الاسلام اللهیاری» بیان کرد: اهل بیت پیامبر و امامان بر حق شیعه، که نگاهبان اسلام حقیقی بودند و سعی داشتند آن را از خطرات دور سازند از هر فرصتی بهره بردند تا غدیر را زنده بدارند و آن خاطره گرامی و به یادماندنی را مطرح کنند؛ زیرا در تابش آفتاب غدیر اهداف والای پیامبر جامه عمل پوشید و برای فتنه انگیزی کج اندیشان فرصت باقی نماند.

پاسخ به شبهه
یکشنبه 96/06/12
بعضی از افراد سؤالی را مطرح می کنند که چرا نام امام علی (علیه السلام) در قرآن به صراحت نیامده تا این همه اختلاف در طول تاریخ در جهان اسلام به وجود نیاید و این همه مشکلات پدیدار نشود؟ برای دست یابی به پاسخ، توجه به چند نکته راهگشا خواهد بود.
یک: بنای قرآن همواره براین است که اصول کلی بیان کند و حتی الامکان وارد جزئات نشود که این خود، بنا به مصالح و حکمت هایی است که ذکر آن در وسع این مجال نیست؛ در این مسئله نیز ، شاید خداوند نمی خواسته است در چنین مسأله ای که که خاطرخواه و دشمن زیاد دارد و هوا و هوس ها دخالت می نند، مطلب به صورت صریح ذکر شود، چرا که ممکن بود با توجیه و بهانه هایی همچون اجتهاد و… برای دست یابی به برخی مقاصد، حرمت کلام الهی شکسته گردد؛ همچنان که این امر در مورد سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اتفاق افتاده و انتصاب حضرت در غدیر و موارد دیگر را نادیده گرفتند و توجیه کردند.
دو: به عقیده مسلمانان، قرآن کریم در طول 23 سال به مناسبت های گوناگون از جانب خداوند بزرگ نازل شده و به وسیله پیامبر صلی الله و علیه وآله وسلم تنظیم و به دستور ایشان یادداشت گردیده است. به عبارت دیگر، قرآن، اصول کلی را بیان فرمده است، اما تبیین جزئیات را به عهده پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم نهاده است و در موارد زیادی، قرآن دکریم از کنایه، مجاز و استعاره نیز استفاده کرده است که به گفته علمای علم معانی و بلاغت، به کنایه سخن گفتن، از تصریح بهتر و رساتر است.
بنابراین در قرآن به نام افراد و جزئیات کمتر اشاره شده، چنانکه نام های پیامبران بلکه اسامی صحابه و یاران پیامبر نیز نیامده است.آنچه از نگاه قرآن اهمیت دارد، ضرورت نبوت و امامت است، اما تعیین مصداق آن، به شیوه های دیگر واگذار شده است.اگر در قرآن نامی از بیشتر پیامبران برده نشده است،- تنها26 تن نام برده شدهاند- دلیل آن نیست که آنان پیامبر یا رسول نبوده اند، زیرا قرآن خود می فرماید:«پیش از تو رسولانی فرستادیم که سرگذشت گروهی را برای تو ذکر کردیم و سرگذشت گروهی را ناگفته گذاشتیم».
البته نام برخی از پیامبران به صورت اشاره و کنایه آمده است، به طور مثال نام اشموئیل با نام«وقال لهم نبیهم» آمده و نام حضرت خضربه عنوان«فَوَجداعَبداًمِن عبادنا» ذکر شده است.
ابوبصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردم می گویند: چرا نام علی و اهل بیت ایشان در کتاب خدا نیست؟ حضرت فرمود: به آنان بگو نماز بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد، ولی خداوند رکعات آن را که سه یا چهارتاست در کتابش نام نبرد، تا آنکه رسول اللهصلی الله علیه وآله وسلم آن را برای مردم تفسیبر کرد.
سه: قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم به اندازه حضرت علیعلیه السلام سخن نگفته است، گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده است، اما با عناوین و عبا رات گوناگون و آیات فراوان مودت، مباهله و… به آن حضرت اشاره نموده است.
چهار: صرف آمدن نام کسی در قرآن، نشانه فضیلت و شرافت او نیست. در قرآن نام پیامبران گذشته، بیشتر از نام پیامبر اسلام آمده است. بعنوان مثال نام حضرت ابراهیمعلیه السلامدر قرآن 69 مرتبه و نام حضرت موسیعلیه السلامنیز 136 مرتبه ذکر شده، اما آیا این ذکر نام، می تواند نشان دهنده مقام بالاتر ایشان باشد که فقط نامش 5 مرتبه در قرآن آمده است؟!
یادآوری و یادسپاری:
پیامبر خدا که از غیب آگاهی دارد و از آینده امت نگران است، آنان را به منبعی متصل می نماید که با چنگ زدن به آن، گمره نگردند و راه توجیه و بهانه ها گرفته شود.
گویی آن حضرت که شبهه افکنی و دروغ پردازی دشمنان و مخالفان امام علیعلیه السلام باخبر است، می فرماید: قرآن روشنگر حقیقت ولایت علی و اولاد اوست و من نیز گفته ام که این ثقلین از هم جدا نمی گردند….
منبع:خلعت غدیر، معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه،ص49-51، قم

وصیت نامه شهید حججی
چهارشنبه 96/05/25
شهید محسن حججی که پس از ۲ روز اسارت بهدست نیروهای تکفیری داعش به شهادت رسید، حرفهای ناگفته خود را در وصیتنامهاش نوشته و این وصیتنامه هماکنون به دست تمام ملت ایران رسیده است.
محسن حججی العالم: شهید محسن حججی متولد 21 تیرماه 1370 در شهرستان نجفآباد است که سال 1385 وارد فعالیتهای فرهنگی شد و در سال 1391 ازدواج کرد، ثمر ازدواج وی پسری بهنام علی است که یک و نیم سال دارد.
روز دوشنبه 16 مرداد 1396 به اسارت دشمن درآمد و در روز چهارشنبه 18 مرداد 1396 در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل شد.
وصیتنامه شهید محسن حججی را با هم میخوانیم:
حالا که دستهایم بسته است مینویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستادهام و ایستادهام رو به همه شما، رو به رفقا، رو به خانوادهام، رو به رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزادهای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمهگاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنهای و فرماندهام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که «اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمدهایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد».
آسمان اینجا شبیه هیچجا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیدهام یا آسمان بیابانهای سالهای خدمتم، اینجا بوی دود و خون میآید. کمکم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظههای آخر که حرامیان دورهام کردهاند میخواهم قصه بگویم و قصه که میگویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم میشود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانوادهاش پر میکند، اما حتماً قصهام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.
قصه کودکیام که با پدرم در روضههای مولا اباعبدالله الحسین(ع) شرکت میکردم، قصه لرزش شانههای پدر و من که نمیدانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس میگفت و توصیه میکرد: «پسرم، دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچوقت تمامشدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود انشاءالله روزی هم نوبت تو خواهد شد». دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه میگفت «تو را محسن نام گذاشتم بهیاد محسن سقطشده خانم حضرت زهرا(س)».
مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچههای بزرگی بهرویم باز شد اما نمیدانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید. بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادرجان، حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم. مادرم…. نکند لحظهای شک کنی به رضایتت که من شفاعتکنندهات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقبی نزد حضرت زهرا(س) سرم را بهدست بگیر و سرفراز باش چون اموهب. مادر، یادت هست سالهای کودکی و مدرسه، پس از دبستان و مقاطع تحصیلی و بالاتر، همیشه احساس میکردم گمشدهای دارم و اینقدر به مادرمان حضرت زهرا(س) متوسل شدم تا در سال 1385 و اوج جوانی مسیری را برایم روشن کردند و آن مسیر آشنایی با شهید کاظمی و حضور در مؤسسهای تربیتیفرهنگی به همین نام بود. همان سالها بود که مسیر زندگیام را پیدا کردم و حاج احمد کاظمی شد الگوی زندگی و یار لحظه لحظه زندگی من، خیلی زود حاج احمد دستم را گرفت و با شرکت در اردوهای جهادی، هیئت، کار فرهنگی و مطالعه و کتابخوانی رشد کردم. انگار حاج احمد دستم را گرفت و ره صدساله را بهسرعت پیمودم. سربازی و خدمت در مناطقی دورافتاده را انتخاب کردم و تو مادر، ببخش که آن روزها مثل همیشه چقدر نگرانم بودی.
و ازدواج که آرزوی شما بود، با دختری که بهواسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است، همنام حضرت زهرا(س) و از خانوادهای که بهشرط اینکه بهدلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و باایمانی باشم دختر مؤمن و پاکدامنشان را با مهریهای ساده بهعقدم درآوردند و من هم تنها خواستهام از ایشان مهیاکردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی(عج) را تشکیل دادیم، خانوادهای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند، همین جا بود که احساس کردم یکی از راههای رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.
و همسرم و همسرم…، میدانم و میبینم دست حضرت زینب(س) که قلب آشوبت را آرام میکند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمیآورد برایم، بلکه مطمئنم میکند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت بهاقتدای پدر سربازی کند. حالا انگار سبکتر از همیشهام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که میآید، بوی مجلس هیئت مؤسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین بهخیر که گفت مؤسسه خون میخواهد و این قطرهها که بر خنجر میغلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیبالخضیب شدنم را هموار کرد. خدّالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای(ع) دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که میبینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمیشد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتماً سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.
اینجا رضاً برضاک را میخواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بیسر را میبینم که همدوش زینب آمدهاند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعلههای شرارت میسوزند و من بدن بیپیکرم را میگذارم برای گمنامی برای خاک زمین.

مردم گله دار سنگ تمام گذاشتند
یکشنبه 96/05/01
شهید گمنام سلام، خوش اومدی مسافر من، خسته نباشی پهلون
شهید گمنام سلام، پرستوی مهاجر من، صفا دادی به شهرمون
با وروود ۳ شهید گمنام به شهر گله دار مردم ولایی و شهید پرور این خطه از جنوب کشور با حضور پر شور و عظیم خود این ۳ شهید گمنام خوشنام را تشییع و به خاک سپردند.

هروقت گفتیم حجاب و عفت...
پنجشنبه 96/04/22
همیشه ما در طول زمان هروقت گفتیم حجاب و عفت، عده ای گفتند آقا حجاب به عفت چه کار دارد؛ خیلی ها حجاب دارند؛ عفت ندارند؛ خیلی هم عفت دارند ؛ حجاب ندارن. در طول زمان، هروقت ما این حرف را می گفتیم،… بعضی این را می گویند؛ در حالی که این؛ حرف درستی نیست، عفت یک چیز است، حجاب هم یک چیز دیگر؛ اما عفت، آن چیز غیرقابل دسترسی و غیر قابل تأثیرپذیری و آن صخره تأثرناپذیر در انسان نیست؛ مثل همه خلقیات و خصلت ای انسانی ، در معرض تهاجم قرار می گیرد. یکی از چیزهایی که می توان آن را از تهاجم دور بدارد و عفاف و طهارت زن و طهارت او و تقوای او و حالت پرهیز و عصمت را در او نگه دارد، نداشتن معاشرت نامناسب در محیط زندگی و محیط کار و جامعه است.
معاشرت نامناسب یعنی معاشرتی که در او جهات فرهنگی و اخلاقی خاص رعایت نشده باشد.آن چیزی که می تواند به این نگه داری و مصون سازی و جداسازی کمک کند، حجاب است. بهترین چیز، حجاب است؛ حجاب از طرف زن و حجاب از طرف مرد.
حجاب مرد هم نگاه نکردن است؛ حجاب، یعنی مانع ؛ یعنی فاصل در زن.
از نظر غرب و فرهنگ غربی، یکی از ارزش هایی که برای زن متصور است، این است که با وجود خود و شخصیت خود، وسایل التذاذ و بهره مندی دیگران را فراهم آورد؛ لذا وقتی ما بر اساس فرهنگ اسلامی اعلام می کنیم که اسلام برای معاشرت زن و مرد ، محدودیتی قائل شده و معاشرت بی قید و شرط زن و مرد را جایز ندانسته، ما را متهم می کنند که شما به زن اهانت می کنید؛ در حالی که اهانت آن چیزی است که در فرهنگ غرب نسبت به شخصیت زن دیده می شود.
منبع: پرنیان پاکدامنی، ص 11، تهیه وتدوین: کانون فرهنگی بسیج کمیل زنجان

جلسه پژوهشی آشنایی با پژوهش
دوشنبه 96/03/29
بسمه تعالی
گزارش برگزاری جلسه پژوهشی آشنایی باپژوهش خانم رضایی معاون پژوهش مدرسه فاطمه الزهرا(س)ازبرگزاری جلسه آشنایی باپژوهش درتاریخ17/3/96خبردادند. طبق گزارشات خانم رضایی دراین جلسه که باپیشنهادمرکزمدیریت وازطریق فایل رسیده ازمرکزوبااستفاده ازدستگاه ویدئوپروژکتوربرگزارشدتمامی طلاب حضورداشته وازبیانات استادحسن یوسفیان درموردآشنایی باپژوهش ونکته های پژوهشی بهره بردند.
ایشان دراین جلسه که به مدت یک ساعت به طول انجامید،به ده نکته مهم وکلیدی درموردپژوهش پرداختندکه این نکته هابه شرح ذیل می باشد. نکته اول:ایشان بیان داشتندکه پژوهش وتحقیق جمع آوری ومونتاژوبه عبارت بهترکپی وپیس کردن نیست وارزشمندی یک تحقیق وپژوهش به این است که ازمونتاژفاصله داشته وخودبه تولیدنزدیکترباشد.ودرواقع مونتاژوکپی پیس کردن خودآفتی است که اولیای تعلیم وتربیت بایدنسبت به آن توجه داشته باشند. ایشان همچنین درادامه نکته دوم رااینگونه بیان کردندکه منظورازنکته اول این نیست که پژوهش های پیشینیان رابه کلی کناربگذاری بلکه منطوراین است که از این تحقیقات بهره گرفته وگامی به جلوبگذاریم یعنی اینکه مثلادربحث علمی شرکته داشته ونوع آوری عملی ومحتوایی داشته باشیم. استادهمپنین بیان کردندکه نکته سوم ضرورت نگاه انتقادی است،یعنی اینکه صرف اینکه مثلافلان نظر،نظررایجی است پس نظردرستی است،درست نیست بلکه مابایدنگاه انتقادی داشته باشیم وممکن است که واقعادرست نباشدوازباب احترام به صاحب نظرکه ممکن است شخص بزرگی باشد به اوانتقادی نکرده باشندوازطرف دیگرنبایدهم افراط کرده وکلام بزرگان رابه راحتی کناربگذاریم. نکته چهارم این است که ضرورت ایجاب می کندکه به شبهات ومسائل جدیدپاسخ داده شودپون باگذرزمان وپدیدآمدن مسائل مختلف ،شبهات جدیدی نیزبوجودمی آیدکه نیازمندبه پاسخ گویی است. ایشان نکته پنجم رانیازمندبودن پژوهش وتحقیق به صبروحوصله بیان کردندوافطودندکه گرچه امروزه باروی کارآمدن نرم افزارهای الکترونیکی کاربرای محققان آسانترشده امااین به معنای عدم نیازپژوهش به تحقیق نیست. ایشان همچنین درادامه به بیان نکته ششم که عبارت است ازاینکه درتحقیق بایدهدف کشف حقیقت باشندپرداختندوبیان داشتندکه بعضی بهدف هایی همچون کسب نمره ومدرک و…..ارزش این کارراپایین می آورند.
استادیوسفیان همچنین نوسندگی رالازمه تحقیق وپژوهش دانسته وفرمودندکه یک پژوهش زمانی کامل است که باقلمی روان نوشته شود.واینکه فقط نوشتن کافی نیست بلکه این نوشته بایدهمراه باویرایش صحیح باشدتاکیفیت لازم رابرساند. واینکه محققان وپژوهشگران نیازمندآشنایی بانرم افزارهای الکترونیکی هستندوخوب است که مراکزمخصوصی درمورداین نرم افزارهااطلاع رسانی کنندتاافرادآشنایی لازم راداشته باشند.
استاددرآخرنیزاین نکته رایادآورشدندکه باوجوداین نرم افزارهای پژوهشی والکترونیکی درعین اینکه کارابرای پژوهشگران راحتترشده،ازطرفی دیگرنیزکاررابرآنهاسخت کرده چراکه گاهی داشتن اطلاعات زیادصبروحوصله زیادمی طلبدوبعضی این صبروحوصله لازم راندارندلذاهمه مطالب بدست آمده ازطریق نرم افزارهای الکترونیکی رابررسی نکرده وبخاطرحوصله کم فقط تعدادی رابررسی میکنندواین درحالیست که لازمه یک تحقیق خوب وکامل بررسی تمام اطلاعات راجع به موضوع موردنظراست،جلسه رابه پایان رساندند.