موضوع: "ائمه"

داستان هایی کوتاه از رسول الله (صلی الله و علیه وآله و سلم)
پنجشنبه 95/02/16
بلند شدن به احترام مؤ من
رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بودند كه مردى وارد شد و آن حضرت به احترام او از جاى خويش برخاست . مرد گفت : اى رسول خدا! جاى گسترده و وسيع است . آن حضرت فرمود: اين از حقوق مسلمان بر مسلمان ديگر است كه چون وى را براى نشستن نزديك خويش ديد، براى او جابجا شود.

کرامات
سه شنبه 95/02/14
:امام کاظم علیه السلام و زنده ساختن گاو مرده
علی بن مغیره گوید: همراه امام موسی کاظم علیه السلام در منی میرفتیم که با زنی روبهرو شدیم که که فرزندان کوچکش به دورش حلقه زده بودند و همگی سخت میگریستند. امام فرمود:” چرا گریه میکنید؟ ” زن که امام را نمی شناخت گفت:” تنها سرمایه من و این فرزندان یتیمم گاوی بود که از شیرش زندگی را میگذراندیم. اینک گاو مُرده و ما درمانده شدهایم.” امام فرمود:” آیا دوست داری آن گاو را زنده سازم؟ ” گفت:"آری، آری!” امام به گوشه ای رفت و دو رکعت نماز خواند و دست به سوی آسمان گرفت و دعا نمود. آنگاه کنار گاو مرده آمد و ضربه ای به پهلوی گاو زد. ناگهان گاو زنده شد و از جا بلند شد. زن با دیدن این صحنه فریاد زد:” بیایید که قسم به خدای کعبه، او عیسی بن مریم است! ” مردم ازدحام کردند و به تماشای گاو و سخنان زن مشغول شدند و امام خود را در بین مردم گم نمود و به راه خود ادامه داد.
منابع: بحار الانوار، ج 48، ص 55، از بصائر الدرجات.

کرامات
سه شنبه 95/02/14
کرامات امام موسی کاظم (علیه السلام)
*اعجاز امام کاظم علیه السلام در خروج از زندان:
مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام میگوید:سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود: ” امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم.” گفتم:” آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟!” فرمود: ” ای مسیب، تو گمان میکنی قدرت و توان الهی ما کم است؟ ” گفتم:” نه، ای مولای من. ” فرمود: ” پس چه؟ ” گفتم:” دعا کنید ایمانم قویتر شود ” امام چنین دعا کرد: ” خدایا او را ثابتقدم بدار. ” سپس فرمود:” من با همان اسم اعظم الهی که آصف بن برخیا ( وزیر حضرت سلیمان علیه السلام ) تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین آورد، خدا را میخوانم و به مدینه میروم.” ناگهان دیدم امام دعایی خواند و ناپدید شد. اندکی بعد بازگشت و با دست خود زنجیرهای زندان را به پای مبارک بست. سپس فرمود: ” من پس از سه روز از دنیا میروم. ” من به گریه افتادم. فرمود: ” گریه مکن و بدان که پسرم علی ابن موسی الرضا پس از من، امام توست.
” منابع: بحار الانوار، ج 48، ص 224، ح 26 از عیون.

کرامات
سه شنبه 95/02/14
کرامات امام موسی کاظم (علیه السلام)
*اعجاز امام کاظم علیه السلام در خروج از زندان:
مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام میگوید:سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود: ” امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم.” گفتم:” آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟!” فرمود: ” ای مسیب، تو گمان میکنی قدرت و توان الهی ما کم است؟ ” گفتم:” نه، ای مولای من. ” فرمود: ” پس چه؟ ” گفتم:” دعا کنید ایمانم قویتر شود ” امام چنین دعا کرد: ” خدایا او را ثابتقدم بدار. ” سپس فرمود:” من با همان اسم اعظم الهی که آصف بن برخیا ( وزیر حضرت سلیمان علیه السلام ) تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین آورد، خدا را میخوانم و به مدینه میروم.” ناگهان دیدم امام دعایی خواند و ناپدید شد. اندکی بعد بازگشت و با دست خود زنجیرهای زندان را به پای مبارک بست. سپس فرمود: ” من پس از سه روز از دنیا میروم. ” من به گریه افتادم. فرمود: ” گریه مکن و بدان که پسرم علی ابن موسی الرضا پس از من، امام توست.
” منابع: بحار الانوار، ج 48، ص 224، ح 26 از عیون.

کرامات
سه شنبه 95/02/14
کرامات امام موسی کاظم (علیه السلام)
*اعجاز امام کاظم علیه السلام در خروج از زندان:
مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام میگوید:سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود: ” امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم.” گفتم:” آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟!” فرمود: ” ای مسیب، تو گمان میکنی قدرت و توان الهی ما کم است؟ ” گفتم:” نه، ای مولای من. ” فرمود: ” پس چه؟ ” گفتم:” دعا کنید ایمانم قویتر شود ” امام چنین دعا کرد: ” خدایا او را ثابتقدم بدار. ” سپس فرمود:” من با همان اسم اعظم الهی که آصف بن برخیا ( وزیر حضرت سلیمان علیه السلام ) تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین آورد، خدا را میخوانم و به مدینه میروم.” ناگهان دیدم امام دعایی خواند و ناپدید شد. اندکی بعد بازگشت و با دست خود زنجیرهای زندان را به پای مبارک بست. سپس فرمود: ” من پس از سه روز از دنیا میروم. ” من به گریه افتادم. فرمود: ” گریه مکن و بدان که پسرم علی ابن موسی الرضا پس از من، امام توست.
” منابع: بحار الانوار، ج 48، ص 224، ح 26 از عیون.

کرامات امام موسی کاظم (علیه السلام)
سه شنبه 95/02/14
*اعجاز امام کاظم علیه السلام در خروج از زندان:
مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام میگوید:سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود: ” امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم.” گفتم:” آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟!” فرمود: ” ای مسیب، تو گمان میکنی قدرت و توان الهی ما کم است؟ ” گفتم:” نه، ای مولای من. ” فرمود: ” پس چه؟ ” گفتم:” دعا کنید ایمانم قویتر شود ” امام چنین دعا کرد: ” خدایا او را ثابتقدم بدار. ” سپس فرمود:” من با همان اسم اعظم الهی که آصف بن برخیا ( وزیر حضرت سلیمان علیه السلام ) تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین آورد، خدا را میخوانم و به مدینه میروم.” ناگهان دیدم امام دعایی خواند و ناپدید شد. اندکی بعد بازگشت و با دست خود زنجیرهای زندان را به پای مبارک بست. سپس فرمود: ” من پس از سه روز از دنیا میروم. ” من به گریه افتادم. فرمود: ” گریه مکن و بدان که پسرم علی ابن موسی الرضا پس از من، امام توست.
” منابع: بحار الانوار، ج 48، ص 224، ح 26 از عیون.