
وفات حضرت ام البنین و روز تکریم از مادران و همسران شهداء
به مناسبت وفات حضرت امالبنین و روز تکریم از مادران و همسران شهدا مدرسه علمیه خواهران فاطمهالزهرا(س) گلهدار به مصاحبه از مادر و همسر شهید پرداخت.
به گزارش پایگاه خبری ـ اطلاعرسانی حوزههای علمیه خواهران، رابط خبری مدرسه علمیه خواهران فاطمهالزهرا(س) گلهدار گفت: مادران و همسران شهدا که با صبر و پایداری توانستند راه سخت و دشوار و گردنههای سخت انقلاب را به خوبی طی کنند باید امروز تکریم شوند تا برای نسل جوان و آینده کشور به عنوان الگویی ماندگار حفظ شوند. رابط خبری مدرسه علمیه خواهران فاطمهالزهرا(س) گلهدار به مناسبت روز تکریم از مادران و همسران شهدا به مصاحبه با مادر و همسر شهیدی که بعد از 32 سال مفقودالاثری به وطن بازگشت، پرداخته است.
از« مریم راستی» مادر شهید اسدپور پرسیدیم قنبر در چه سالی و در کجا به دنیا آمدهاند؟ وی گفت سال1330 و در محله قلعه ملا از توابع شهرستان لامرد به دنیا آمدند شما چند فرزند دارید؟ 7فرزند دارم 5 فرزند دختر و 2فرزند پسر در زمینه درسی وضعیت پسرتان چطور بود و در چه سنی ازدواج کردند؟ شهید قنبر استعداد زیادی داشت و از لحاظ درسی از شاگردان نمونه بود که همین استعداد او باعث شد که از 6سالگی پا به مکتب خانه نهد و در مدت 3ماه قرآن را فراگیرد و در سن 15 سالگی هم ازدواج کردند.
«خانم راستی» چگونه شما با اینکه دو فرزند پسر بیشتر نداشتید و شهیدقنبر فرزند کوچک پسری شما بود راضی شدید برود جبهه؟ وقتی به من گفتند که فرزندت قنبر میخواهد برود جبهه راضی هستی گفتم بزارید برود جبهه، بچه من هم مثل بقیه بچههای مردم بود هیچ فرقی نداشت باید میرفت و برای دفاع از اسلام میجنگید. در خاطرات این شهید آمده که عاشق امام(ره) بودند موقع رفتن در این مورد مطلب خاصی به شما که مادرش بودید نگفتند؟ همیشه میگفت مادر، من دو خواسته دارم اینکه اول امام(ره) را ببینم و بعد به شهادت برسم که بهترین خاطرات او هم زمانی بود که مسئولیت حفاظت از بیت امام(ره) را داشت و به آرزویش رسید. «خانم واعظ زاده» شما به عنوان همسر شهید و اولین سوال، تقسیم بندی کارها در خانه چگونه بود؟ چون شهید اسدپور زیاد در خانه نبود همه امور خانه با من بود بعد از شهادت شهید اسدپور چگونه روزگار را گذراندی؟ با تمام سختی ها این 6 فرزندم را بزرگ کردم هم مادر و هم پدر برای فرزندانم بودم اما این سختیها، شیرینیهایی هم برایم داشت که خدا را شکر میکنم فرزندانم ادامه دهنده راه پدرشان هستند. «خانم واعظ زاده» شنیدیم شهید، فرزند آخر خود را ندیده حقیقت دارد؟ بله شهید فرزند کوچک خود را که من در شکم داشتم اسم برایش تعیین کرد و رفت که بعد از یک ماه بچه کوچکش مرتضی به دنیا آمد ولی پدرش را ندید. وقتی تلویزیون اعلام میکرد که شهید گمنام آوردهاند چه حس و حالی داشتید؟ ما دیگه همان روز اصلا خواب نداشتیم و ناراحت بودیم و میگفتیم خدا کند شهید ما هم باشد.
شهید اسدپور در چه عملیاتی بودند و در کدام عملیات به شهادت رسیدند؟ همسر شهید گفت شهید فرمانده گردان در عملیات خیبر و بدر بود و این فرمانده در عملیات شرق دجله به درجه رفیع شهادت نائل شد. «خانم راستی» خاطرهای قبل از اینکه خبر پیدا شدن فرزندتان را بهتون بدهند دارید؟ چند ماه قبل کاروانی از شاهدان بصیر آوردند که وقتی یکی از نوههایم از مراسم برگشت ازش پرسیدم نگفتند شهید ما هم داخل این کاروان هست گفت نه مادربزرگ الان مشخص نمیشود گفتم من مطمئن هستم که پسرم داخل این کاروان هست که بعد از چند ماه از گروه تفحص آمدند پیشم و گفتند این رادیو را به ما میدهی گفتم من از زمانی که پسرم شهید شده تا الان گوشم به این رادیو هست تا بهم خبر بدهند پسرت پیدا شده و روز بعد به من گفتند فرزند شهیدت پیدا شده اینجا بود رسالتم تمام شد و رادیو را دادم. به عنوان سوال آخر مادرجان وقتی بهتون خبر دادن فرزندت پیدا شده چه حالی داشتی؟ از خوشحالی زیاد گریه کردم و از دلتنگی بیرون آمدم و دیگر چشم انتظار نبودم اما هنوز باور نداشتم قنبرم پیدا شده باشد تا اینکه شهیدم را آوردند و آن را در آغوشم گذاشتند همیشه انتظار داشتم شهیدم زنده برگردد.
و سوال آخر از همسر شهید پرسیدیم با اینکه شهید خونه نبوده چرا اینهمه سالها منتظرش بودید؟ گفت همسرم بود، برام خیلی عزیز بود و خیلی دوستش داشتم و به عنوان سخن پایانی پیام شهید قنبراسدپور برای ما چیست؟ شهید در وصیت نامه اش نوشتهاند غیبت همدیگر را نکنید زیرا غیبت نقل مجالس شده واينکه دعا براي رهبرکبير و بنيانگذار جمهوري اسلامي را فراموش نکنيد.
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط مدرسه علمیه فاطمه الزهرا س گله دار در 1395/12/23 ساعت 02:52:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |
1395/12/23 @ 03:50:13 ب.ظ
مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر [عضو]
يادش گرامي